خانه وبلاگ
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
حسین انصاري
آرشیو وبلاگ
دی ۸٧
دی ۸٦
آذر ۸٦
اردیبهشت ۸٦
بهمن ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
لینک دوستان
آدينه بوک
دنيای ديگران
لينکستان
نگاه تازه
جوانه های زعفران طوس
از جغرافیای خاطراتم
از حوزه تا علميه
وبلاگ فارسی
پرشين وبلاگ
قالب هاي وبلاگ
جامعه مجازی
ماكرومديا ایکس
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
اخبار ایران
خیلی وقت است که به این صفحه نقل مکان کرده ام . علتش کندی کار در این صفحات بود. به هر حال اگر دوستی هنوز جای کنونی مرا نمی داند پس به این آدرس مراجعه کند:
http://www.hadeian.blogfa.com/
پيام هاي ديگران () link یکشنبه ۱ دی ،۱۳۸٧ - حسین انصاري
یازدهمین نشست اندیشه های جاوید در تالار علامه امینی مؤسسه فرهنگی تحقیقاتی اخوان دستمالچی برگزار می شود.
اینبار میزبان یکی از نویسنده گان کتاب گرانقدر " الحیاة" جناب استاد شيخ محمد حكيمي هستيم. دوستان را به حضور در این نشست ترغیب میکنم.
موضوع نشست:
غدیر، عید انسانیت
این دیدار در سه شنبه شب، ۱۸/۱۰/۸۶ ساعت هفت اتفاق خواهد افتاد.
باور من این است که پاره ای از نویسندگان خوب و استوار نویس ما در حوزه ی کار بیرونی که من آن را توزیع فکر واندیشه می نامم کم کار هستند. امروزه برد فکری ویژه ی کسانی است که افزون بر پویایی فکر و اندیشه به مهارت های توزیع ونشر آن نیز دست یافته اند.
کمترین کار در این زمینه این است که صاحبان فکرهای روشن با دیگرانی که در پی نشر اندیشه هایشان هستند همکاری جدی داشته باشند. گریز از حضور در نشست های علمی پسندیده با هر بهانه ای که باشد زیانبار خواهد بود.
چند سطر در باره ی سوالی که کرده بودم باید بنویسم.
مسئله ی اصلی در طرح این سوال این است که از دیدگاه بسیاری از اندیشمندان معاصر شیعه، پیشوایان مذهب یا امامان شیعه، پیوسته قیام های شیعی را رهبری و یا تغذیه ی فکری می کرده اند. تایید غیر مستقیم قیام ها توسط آنان از یکسو به تحرک اجتماعی مردم در جهت تحقق عدالت و آزادی و بسط حقوق انسانی می انجامیده و از سویی دیگر به آنان تفکر انقلاب و حرکت استقلالی در این زمینه را نیز می بخشیده است.
این نظر و دیدگاه توسط بسیاری از اندیشمندان شیعه پیشنهاد و تایید شده است. که سید عبد الحسین شرف الدین، کاشف الغطاء، دکتر شریعتی، مغنیه، شهید بهشتی، استاد مطهری، علامه حکیمی و....از جمله ی آنان هستند.
شاید بهترین آدرس برای بررسی شتابزده ی دوستان در این باره، کتاب «امام در عینیت جامعه» اثر استاد محمد رضا حکیمی است .
استاد حکیمی این قیام ها را مورد تایید غیر مستقیم امامان می داند و به همین جهت موضع آنان را در این زمینه به شکل موضعی فعال به تصویر می کشد. دلایل این نظریه قوی به نظر میرسد. بسیاری از شواهد تاریخی به تقویت و تایید آن کمک می کند و آن را از حد گمانه زنی بیرون می برد. من این موضع را "ایستار توفان" می نامم. یعنی بر انگیختن موج های پیاپی و کوبش مستقیم ساحل های سرد و خاموش.
در مقابل این دیدگاه در این روز ها پاره ای نظرها نیز مطرح می شود که چکیده ی آن در پاسخ دوم در یادداشت قبل آمده است. شاید در میان جانبدارن این طرح دوم بتوان از شیخ علی کورانی لبنانی در کتاب «الحق المبین» که باز نویسی پاره ای از سخنرانی های علمی آیت الله وحید خراسانی است، نام برد. آنجا که آقای کورانی به نقد نظریه استاد خود شهید صدر در تقسیم دوران امامت ظاهری امامان به سه دوره، مباحثی را طرح می کنند. البته سخن آقای کورانی در این باره از صراحت لازم برخوردار نیست.
اما، نکته ای که مرا به این دو نوشتار واداشت سخن یکی از میهمانان برنامه ی سیما به نام «مهندس مجتبی حسینی» بود . وی در یک برنامه ی زنده در شب شهادت امام باقر نظریه ای را مطرح کرد که عین آن را زیر عنوان "پاسخ دوم" در یادداشت قبلی ما می توانید دوباره مرور کنید.
من نه سطح علمی مهندس نامبرده را میدانم و نه در سخن او دلیلی متناسب با این ادعا دیده ام. گمان نمی کنم طرح بی دلیل چنین نظریه ای که با دیدگاه بسیاری از صاحب نظران نو اندیش و معاصر شیعه رودر رو است از وجاهت علمی لازم برخوردار باشد.
فقدان مستندات تاریخی نیز اگر وجود داشته باشد مشکل پژوهشگری ماست نه تاریخ اسلام.
البته باید بگویم که من هم اکنون در پی اجرای طرح پژوهشی گسترده در باره ی تاریخ ۲۵۰ ساله ی امامت و رهبری پیشوایان شیعه در یکی از موسسه های فرهنگی تحقیقی هستم که امیدوارم حاصل آن پاسخ گویی به بسیاری از اینگونه سوال ها باشد.
باشد که بیشتر در این باره ها بیاندیشیم.
سوالی مطرح است و آن اینکه آیا قیام های معاصر با آن امام مورد تایید ایشان بود یا نه؟
دو گونه پاسخ به این سوال داده شده است:
پاسخ نخست:
پاره ای از عالمان دینی و تاریخ نویسان معاصر شیعه بر این عقیده اند که این قیام ها نه تنها مورد تایید امام(ع) بوده بلکه توسط ایشان هدایت می شده است. چون پیدایش این قیام ها و درگیری ها به تضعیف حکومت مرکزی کمک کرده و اسباب اشتغال حکومتگران به اینگونه آشوب ها و قیام های مردمی و پراکنه می شده و در نهایت به تضعیف و تحلیل رفتن قوای حکومت مرکزی می انجامیده است.و این به نوبه ی خود سبب می شده تا حکومتگران با امام(ع) مدارای بیبشتری داشته باشند و به مسالمت بگذرانند تا بلکه از آشوب های دیگر در امان مانده و آسودگی بیشتری برای سرکوبی قیام های پراکنده داشته باشند.و امام (ع) از این فرصت برای تحکیم محور های تفکر شیعی بیشتر بتوانند استفاده و بهره برداری کنند.
پاسخ دوم:
کسانی هم یافت می شوند که می گویند: این قیام ها از یک فشار روانی ناشی می شده است که به پاره ای از شیعیان در جامعه -بویژه علویان و سادات - وارد می شده و آنان را به چنین تحرک های نسنجیده و شتابزده ای وا می داشته است. وچون این قیام ها بر فشار حکومت ها بر شیعه می افزوده و هستی و موجودیت شیعیان را تهدید می کرده است امام باقر (ع) از این قیام ها ناخرسند بوده و با آنها مخالفت می کرده است.
شما در این باره چگونه فکر می کنید؟ آیا شما پاسخ دیگری دارید؟ یا با یکی از این پاسخ ها موافقید؟ با کدامیک؟
منتظر دیدن پاسخ شما هستیم.
پيام هاي ديگران () link سهشنبه ٢٧ آذر ،۱۳۸٦ - حسین انصاري
یک بند یادداشت
به یاد شهادت زندگی ساز امام جواد
باز شناسي تاريخ سراسر حماسه و اقدام امام جواد ع در تاريخ اسلام هنوز هم از ضرورت هاست. تاريخ معاصر ايشان از او غفلت کرده و خورشيد فراموش بوده است اما تاريخ پس از او براي اين کوتاهي ها چه عذري دارد؟
هنوز هم سوال ها وابهام هاي فراوان در سالهاي زندگي و معاصران وچگونگي عملکرد امام (ع) در ذهن ها شکل مي گيرد که بيشتر به فراموشي سپرده مي شوند . تازه بر اينها ، شگفتي ها وپيچيدگي هاي ذاتي رفتار و موضعگير هاي آن پيشواي پاک را بايد افزود.
خدایا من از غافلان نباشم!
در سر فصل درس های دانشگاه سات امپتون یکی از درس های اصلی تفسیر فلسفی است. کاری که انتظار می رفت بیش از هر جای دیگری .در جهان اسلام و به ویژه در حوزه های دینی بدان پرداخته می شد .
این واحد درسی در چند رشته ی اقتصادی و فلسفی در این دانشگاه آموزش داده می شود البته در یکی از دانشکده های حدیث و تفسیر ما هم این درس هست.
با این تفاوت که تفسیر کلامی و عرفانی و فلسفی با هم و در کنار هم یک واحد درسی کم حجم را به خود اختصاص داده اند.
اگر دوستان درنگ کنند خواهند یافت که نیاندیشیدن به و یا نپسندیدن کار ها به دلیل پاره ای انگیزه های غیر علمی سبب اصلی اینگونه کم کار ها ویا بهتر بگویم کار نکردن هاست به امید آنکه فرصت ها و تلاش دوستان دانش پژوه ما این کمبود ها هم پر کنند .
پيام هاي ديگران () link جمعه ۱٦ آذر ،۱۳۸٦ - حسین انصاري پنهان تر از ساقي- به بهانه ي همايش مير رضي آرتيماني- وعده خرداد 86
اكنون درباره ي وجودي كه در پس ساقي پنهان است چه ميتوان گفت؟ آيا ساحلي آرام است كه در پنهانش دريايي خروشان در طلاطم است، يا كه آسماني ابري كه در پس آن ريزش باراني پي در پي است ؟ آيا درخشش آفتاب است كه در پس ابر پنهان ميشود يا روشنايي روز كه در تاريكي شب محو ميشود يا كه نسيم ملايم صبحگاهان بر سبزهزاران است يا كه جوشش چشمه ساران زلال و پاك از دل كوه است يا كه افقي بيكرانه است كه تا دور دستها ادامه دارد و چشم از نظاره ي آن محروم است؟
وجود پنهان در پس ساقي گنجينة اسرار است، داراي وجودي پاك و بيآلايش، و به دور از هر گونه رنگ و رياست، روح بلند و لطيف او خود گوياي رازهايي است، كه تشنگان را تشنهتر ميكند.
آري شخصيت شاعر اين چنين است كه همواره در پس شعرهايش پنهان است و به درستي شناخته نميشود روحهاي لطيف و پراحساسي كه پيوسته خود را در وجودي همانند ساقي پنهان ميسازند و شخصيت خويش را در او آشكار ميسازند و حقائق عالي را در وجود او تحقق يافته ميبيند.
در واقع رضي نيز يكي از شاعران پراحساسي است كه گوشهاي از شخصيت خود را در پس پرده ي ساقي در ساقينامه ديوان خويش پنهان كرده است.
اي كاش كه بود ما نبودي
يا خود بنمودي آنچه بودي
گوشه اي از يكي از نوشته هاي خوب دخترم براي همايش خرداد است. مقاله ي خوبي است.
ردپاي نسيم
ردپاي نسيم و بهار و بهاران را هميشه در بوستان ميتوان ديد ، حتي در فصل خزان نشان آب و باران در جاي جاي باغستان پيداست . اگر چه اكنون نبارد و ابري فراهم نيايد ، آبي آسمان و طراوت زمين ، نشاط از بارش هاي گذشته را دارد كه بر آن جلوهگاه اهورائي ، فرو ريخته و ريشههاي تاك و رز را آب شيرين نوشانيده است . همه جا آسمان همين رنگ است و باغستانها در اين وابستگي يكساناند. خواه باغ سبزه و پرنده باشد و خواه باغستانهاي انديشه و شعر و … يك نگاه ژرف كافي است تا بوي باران را بشنود و زخمههاي صاعقه را بنگرد و رد پاي نسيم را بنمايد. سرزمين انديشه و شعر، دور باشد و يا نزديك، كم يا زياد، هميشه خاطرهاي از نزولات آسماني با خود دارد كه مايه بخش حيات و بالندگي آن است. تأثير اين نزولات آسماني در كلام اهل محبّت و صفا بسي بيشتر است. از خاقاني و سعدي و مولوي گرفته تا هميشه تاريخ تأثير پذيري انديشههاي بن گرفته از قرآن و حديث و بارش آسماني آنها، فراتر و عميقتر از بهرهوري خاك از باران آسماني است. رقص انديشه، شادابي نگاه، و اوج داشتن پرواز، گستردگي افقها و … و گاه اصلاً باور كردني نيست.
شاعران گذشتة اين سرزمين با معرفت به اين نكتهها بوده است، كه هر صبح، دست و روي در چشمهسار وحي ميشستند و در سايه سار اين درخت مينشستند و از سيلابهاي جاري از آن قلههاي بلند مينوشيدند. آنان دريافته بودند كه بي اينها، به هيچ شكفتگي دست نميتوان يافت و جاودانگي را فقط بايد آرزو كرد و با دل به خاك برد.
از رهگذر خاك سر كوي شما بود
هر نافه كه در دست نسيم سحر افتاد
حافظ
تأثير شگرف قرآن و حديث بر شعر و ادب فارسي، شگفتي آفرين است و رقص انديشهها در اين درخشش بينظير، ديدني و تماشايي است. (و با نهايت تأسف، در شعر و ادب معاصر به اعتراف اهل فن، رنگ باخته و از چشم افتاده است.) اي كاش چشمها بيدارتر بود تا اين آيههاي زيبائي و ژرفاهاي خردآفريني را بهتر ميديد. كدام كتاب مقدس، به اين حجم و گستردگي، بر ادبيات مردمي يا سرزميني تأثير گذار بوده است؟ و يا ادبيات كدام ملتي اينگونه خود را به متن كتاب مقدس و آيين خود سپرده است؟
تأثير گذاري قرآن و حديث و تأثير پذيري شعر و ادب از آنها، به گونهاي است كه گاهي مرزبندي و نشانهگذاري را مشكل ميكند. چنان آموزههاي وحي با انديشههاي شاعر و اديب، به هم آميخته ميشوند كه بازشناسي آنها از يكديگر، سخت ميشود .
رقّ الزجاج و رقّت الخمر
فتشابها و تشاكل الامر
بسكه پياله بلور است و شفاف و شراب خالص و زلال ، شراب از پياله و پياله از شراب شناخته نيست. اينجاست كه كار مشكل ميشود.
....
امّا افسوسا! چه ميتوان كرد؟ آن هم وقتي كه بيشتر پژوهشگران آثار ادبي، فقط به بيان و پردازش اشارهها و تلميحها و تصريحها خو گرفتهاند؟ سكة رايج بازار نقد و بررسي ادبي، امروز همينها است. ذهنها با انس بيشتري دارد و ساده پسندان آنها را آسانتر ميپذيرند. رنج پژوهش كمتر شده و كار حوصلة اندكي ميخواهد. بساز و بفروش ادبي است.
به همين گونه بايدها و ضرورتها و مانندان آنهاست كه اكنون دست در نوشتن برده و به پرداختن پارهاي از آن اشارهها و تصزيحها روي آوردهايم . زيرا مير رضي آرتيماني هم يكي از اين گروه شاعران بيشمار، بشمار ميرود.
....
برگي از مقاله اي با همين عنوان است براي همايش ميررضي -خرداد 86 دانشگاه آزاد اسلامي تويسركان- اگر خدا بخواهد.
پردة اشک، سپیدة چشمانم را در آغوش میکشند و نجوایی غم انگیز دارند، چه دردناک است حکایت هنگامههای غم و ماتم، هنوز تراوش اشکها در گونهام نخشکیده است که قطرهای دیگر فرو می غلطد.
خدایا این چه غروبی است..
مدتهاست که اینجا نشسته و به کویر چشم دوختهام و از پس طلاطم اشکها به دامان خونگرنگ افق مینگرم. لکههای ابری که به عمامههای خونین میمانند – چشمهایم را به خویش دوختهاند. گوئی این بار غروب نیست که میبینم، مرگ انسانی است که زخمهای بیشمار بر تن دارد با دامنی خونرنگ و مبهم و عمامهای به رنگ سرخ اما هنوز هم رمقی در بدن دارد و قلبش اگر چه شکسته و زخم خورده است اما هنوز میطپد، دست و پا میزند و برای نجات خویش و یا شاید انتقام میکوشد که زنده بماند.
آری این خورشید نیست، که غروب میکند پیکری درخشان در تقلای وجود است که من به نظارهاش نشستهام، نظارهای دردناک به خورشیدی در خون طپیده که میخواهد بماند و بر چهرههای افسرده نور بپاشد، شیون و فریادش را نمیشنوم زیرا در زمین و محیط کنار من، کفتاران خون آشام و کرکسان پلید، به شادی نشستهاند، فقط در حرکت بیهدف آن به خون غلطیده، رمقِ آخرین را میبینم، و میبینم که اگر چه دیر امّا بالاخره خاموش خواهد شد – دیگر نالههایش بر گوشها نخواهد نشست و چشمهایم او را نخواهد دید.
به رودی که غمناک و محزون از میان نخلهای خرما میگذرد مینگرم رودی که کفی برآمده از خون در بغل دارد و کرکسها با منقارهای سیاه و کفتاران با پوزههای سیاهشان خونابه مینوشند و من اگر چه تشنهام امّا نه، نمیتوانم بیاشامم، پس اشکهائی را که هنوز نخشکیده و به لبان تفتیدهام رسیدهاند مز مزه میکنم….
… هنوز خورشید جان نداده است، کرکسان بال گشوده و گردن کشیدهاند و کفتاران زوزه کشان از شبی؟ چه میدانم؟ و یا سحرگاهی خونین خبر میدهند.
هنوز خورشید نمرده و من به آینده میاندیشم. آیا امشب پیکر مرا تکه تکه خواهند کرد؟
آیا امشب اشکهای من بر پردة چشمانم خشک خواهد شد؟ و یا باز هم زنده خواهم ماند؟ خدایا این چه آیندهای است ؟ آیندهای که از شب سیاهی که در پیش روی دارم سیاهتر و ترسناکتر است ، آیندهای که هنوز رخ نداده وجودم را میآزارد و دستانم را به لرزه وامیدارد. چه خواهد شد؟ آیا تسلیم شوم؟ و خویش را در چنگال کفتار بیافکنم؟ و یا به ایستم و چون خورشید مبارزه کنم؟…
… خورشید دست و پا میزند که فریاد حسین (ع) را میشنوم. بر می خیزم و به چهرهاش چشم می دوزم، سفید و برافروخته با تلألؤ اشکی بر چشم، آراسته و آرام با شمشیری در نیام و زبانی که سخن میگوید:
- حسین به چه میاندیشی؟ به پایان و مرگ؟ به رنج و محنتهایش؟
زبانم را یارای گفتن نیست و او دوباره لب به سخن میگشاید:
- الحمدلله، هر آنچه خدا بخواهد انجام پذیرد و هیچ قدرتی نیست مگر با تکیه بر خداوند، فرزندم مرگ بر پیکر انسان به گردنبندی آویخته بر سینة دختری جوان میماند.
لبخندی شکوهمند بر لبانش نقش بسته بود و سخن میگفت:
- خدا میداند که چه اشتیاقی به دیدار گذشتگانم دارم . چه شوری برای دیدار پیامبر در خود احساس میکنم. عشقی به علی و فاطمه در قلب دارم که یعقوب وار مرا به سوی یوسفم میکشاند.
لحظهای درنگ کرد و نگاهی به کویر دوخت و سپس گفت:
- من آینده را روشنتر از درخشش خورشید در ظهری دم آلود میبینم، آیندهای روشنتر از خورشید. آری میبینم که چگونه گرگهای خون آشام بیابان، تار و پودم پیکرم را در این سرزمین از هم میدرند تا رودههای خالی و انبانهای گرسنهشان را از پارههای تن من پر کنند و عطششان را با خون من فرو نشانند . از سرنوشت آینده گریزگاهی نیست .
… خورشید هنوز هم تلاش میکند و آخرین قطرههای خون را به دامان آسمان میپاشد، زمان به کندی میگذرد و آینده دور مینماید و من خسته از این انتظار، در انتظار آیندهام. با بیحوصلگی انتظار غروب خورشید تاسوعا را میکشم، امّا نه به خاطر آنکه آینده برایم دردناک و غمبار است بلکه بدان خاطر که در سینهام آتش اشتیاقی به آینده، آیندة درخشان به خون غلطتیدن و جاوید ماندن، مردن و آزاد بودن، رفتن و تن به بردگی نسپردن زبانه میکشد...
پيام هاي ديگران () link یکشنبه ۸ بهمن ،۱۳۸٥ - حسین انصاري
بزودی در اين باره چيزی برای دوستان خواهم نوشت.
پيام هاي ديگران () link سهشنبه ٢۸ آذر ،۱۳۸٥ - حسین انصاري